پروآنکفالین CSF به عنوان نشانگر زیستی برای بیماری هانتینگتون پیش حرکتی
مقاله را بخوان.
دکتر ادواردو دی پابلو فرناندز: سلام به همه و به قسمت جدید پادکست MDS، پادکست رسمی انجمن بینالمللی پارکینسون و اختلالات حرکتی خوش آمدید. من امروز میزبان شما هستم. من ادواردو فرناندز از مرکز پیشگیری از بیماریهای مغز و اعصاب در دانشگاه کوئین مری لندن هستم. و ما امروز قرار است در مورد مقالهای که اخیراً در مورد استفاده از پروآنکفالین به عنوان یک نشانگر زیستی در افراد مبتلا به بیماری هانتینگتون منتشر شده است، صحبت کنیم. من افتخار دارم که دکتر منا فاراگ، پژوهشگر بالینی از مرکز بیماری هانتینگتون در موسسه مغز و اعصاب کوئین اسکوئر دانشگاه کالج لندن، نویسنده اول این مقاله، را در اختیار داشته باشم.
مشاهده متن کامل
عنوان این مقاله «پروآنکفالین مایع مغزی-نخاعی، آتروفی جسم مخطط را دههها قبل از تشخیص بالینی حرکتی در بیماری هانتینگتون پیشبینی میکند» است. منا، [۰۰:۰۱:۰۰] بابت مقالهتان تبریک میگویم و از اینکه امروز به ما ملحق شدید بسیار سپاسگزارم.
دکتر منا فرج: ادواردو، از دعوتت و حضورم در پادکست انجمن اختلالات حرکتی متشکرم.
دکتر ادواردو دی پابلو فرناندز: خب، درست قبل از اینکه به مقاله شما بپردازیم، پروآنکفالین چیست و چه ارتباطی با پاتوفیزیولوژی بیماری هانتینگتون دارد؟
دکتر منا فرج: بنابراین میدانیم که از نظر بالینی، بیماری هانتینگتون به عنوان یک تریاژ از اختلال حرکتی پیشرونده، زوال شناختی و اختلال عصبی-روانی با شروع در سنین بالا، معمولاً در اواسط بزرگسالی، بروز میکند. اگرچه با تنوع قابل توجه بین فردی و در سطح نوروپاتولوژیک، بیماری هانتینگتون با تخریب عصبی انتخابی منطقهای زودرس تعریف میشود.
نورونهای جسم مخطط و خاردار متوسط، آسیبپذیرترین جمعیت نورونی را نشان میدهند. و آتروفی جسم مخطط یکی از قدیمیترین و ثابتترین یافتههای تصویربرداری و پس از مرگ در این بیماری است. و در این جسم مخطط، نورونهای مسیر غیرمستقیم به طور ویژهای مستعد هستند. این نورونها [00:02:00] نه تنها با فنوتیپ گاباارژیک خود، بلکه با بیان نوروپپتیدهای مشتق از انکفالین نیز مشخص میشوند.
و بنابراین، پروآنکفالین یا PENK، پیشساز انکفالینها است و در مسیر غیرمستقیم بسیار غنی شده و به گلوبوس پالیدوس جسم مخطط منتهی میشود، و دادههای رونوشت حیوانی و انسانی نشان میدهند که بیان PENK در گانگلیونهای پایه متمرکز است و این از ویژگی بیولوژیکی مدار جسم مخطط پشتیبانی میکند. و پیش از این کار، مطالعات پس از مرگ و هانتینگتون، کاهش محتوای انکفالین را در سراسر هسته گانگلیون پایه نشان دادهاند، که نشان میدهد ممکن است از دست دادن زودهنگام و ناکارآمد نورونهای بیانکننده انکفالین وجود داشته باشد. و این یافتهها واقعاً یک منطق مکانیکی قوی برای PENK به عنوان یک نشانگر زیستی کاندید برای آسیبپذیری جسم مخطط در HD ارائه میدهند.
در طول پنج سال گذشته مطالعات مقطعی انجام شده است که نشان داده است که PENK را میتوان به طور قابل اعتمادی در مایع مغزی نخاعی و همان CSF اندازهگیری کرد. [00:03:00] غلظت PENK به طور مداوم در بیماری هانتینگتون کاهش مییابد و این کاهشها در واقع در بین گروههای مستقل تکرار شدهاند، که نقش آن را به عنوان یک نشانگر زیستی کاندید برای مرحله بیماری تأیید میکند.
و نکتهی جالب در نورولوژی و در مقایسه با سایر بیماریهای نورودژنراتیو، سطح PENK مایع مغزی نخاعی در افراد مبتلا به هانتینگتون نه تنها در مقایسه با گروه کنترل، بلکه در مقایسه با سایر بیماریهای نورودژنراتیو، از جمله پارکینسون، آلزایمر و ALS نیز پایینتر بود. و مهمتر از همه، نشان داده شده است که این غلظتهای پایینتر PENK با بار بیماری و محرکهای تغییرات همبستگی دارند، که این امر نیز ارتباط بیولوژیکی آن با آسیبشناسی HD را تأیید میکند.
دکتر ادواردو دی پابلو فرناندز: بنابراین به نظر میرسد که شما شواهدی برای چیزی که به نظر یک نشانگر زیستی ایدهآل میرسد، دارید. این نشانگر زیستی خاص است، با زیستشناسی مرتبط است. با گذشت زمان تغییر میکند. با تغییرات بالینی همبستگی دارد و این همان چیزی است که مطالعه شما سعی در نشان دادن آن دارد که آیا این نشانگر زیستی خاصتر است یا خیر.
و در مطالعه شما فرضیه شما این است که [۰۰:۰۴:۰۰] ممکن است نسبت به سایر نشانگرهای تخریب عصبی که قبلاً در افراد مبتلا به هانتینگتون یا به طور کلی در تخریب عصبی استفاده شده است، مانند زنجیره سبک نوروفیلامنت، اختصاصیتر باشد. و همچنین شما آن را با پیشرفت در MRI و همچنین پیشرفت در مرحلهبندی بیولوژیکی بیماری هانتینگتون مقایسه میکنید.
میشه کمی بیشتر در مورد فرضیه و نتایج این مطالعه توضیح بدید؟
دکتر منا فرج: بنابراین، علیرغم اینکه تاکنون در مطالعات انجام شده، این موضوع کاملاً امیدوارکننده بوده است، اما شکافهای مهمی وجود داشته است. مطالعات قبلی عمدتاً مقطعی بودند. آنها گروههای نسبتاً کوچک یا عمدتاً بالینی داشتند و در واقع به این موضوع نپرداختند که آیا تغییرات PENK در CSF به صورت طولی رخ میدهد یا به آتروفی منطقهای مغز مربوط میشود. و به ویژه، ویژگی نوروآناتومیکی واقعی PENK در CSF به عنوان نشانگری از تخریب عصبی جسم مخطط مورد آزمایش قرار نگرفته بود. بنابراین، هدف اصلی این مطالعه، ارزیابی پروآنکفالین CSF به عنوان یک نشانگر زیستی آگاهانه از HD در مراحل اولیه [00:05:00] با تمرکز ویژه بر گروه مورد مطالعه بزرگسالان جوان مبتلا به HD در مراحل اولیه بود.
و بنابراین هدف ما بررسی ارتباطات مقطعی و طولی بین غلظت اولیه PENK در مایع مغزی نخاعی و تخریب عصبی خاص منطقهای با استفاده از MRI ساختاری است. بنابراین فرضیه اصلی ما این بود که غلظت پایینتر PENK در مایع مغزی نخاعی با آتروفی بعدی مغز، عمدتاً در جسم مخطط، مرتبط خواهد بود.
و ما همچنین، همانطور که شما گفتید، به دنبال مقایسه الگوهای منطقهای ارتباطات ساختاری مرتبط با PENK با الگوهای مشاهده شده برای سایر نشانگرهای زیستی سیال بودیم که تفاوتهای گروهی مرتبط با بیماری، عمدتاً نور نوروفیلامنت، را نشان میدادند، که میدانیم نشاندهنده آسیب عصبی-آکسیونی سراسری و عمومیتر است.
و ما در مورد مرحلهبندی و پتانسیل این کار برای مرتبط بودن با طبقهبندی مرحله و طراحی کارآزمایی بالینی صحبت میکنیم. بنابراین، این میتواند نکته خوبی برای معرفی سیستم مرحلهبندی یکپارچه HD یا HD ISS باشد، [00:06:00] که یک چارچوب کلیدی است که زمینهساز ارتباط این کار و ... است.
به طور سنتی، مرحلهبندی در بیماری هانتینگتون بر اساس فنوتیپهای بالینی بوده است، بنابراین به طور کلی بین بیماری پیش از ظهور و بیماری آشکار تمایز قائل میشود. و اگرچه این از نظر بالینی مفید است، اما این رویکرد واقعاً پیشرفت بیولوژیکی زمینهای را که قبل از علائم ایجاد شده رخ میدهد، ثبت نمیکند. و بنابراین HD ISS برای رفع این محدودیت با ارائه یک چارچوب مبتنی بر شواهد یکپارچهتر که تاریخچه طبیعی هانتینگتون را در کل زنجیره ثبت میکند، توسعه داده شد. و بنابراین چهار مرحله در HD ISS وجود دارد و کار در این مقاله اساساً شامل شرکتکنندگانی از مطالعه بزرگسالان جوان هانتینگتون است که در مرحله صفر هستند، که شامل موارد زیر است: شرکتکنندگانی که حامل گسترش ژن با نفوذ کامل بودند، اما هیچ نوع تغییر بیولوژیکی قابل تشخیصی نداشتند.
مرحله اول در واقع توسط شواهد نشانگر زیستی آسیبشناسی تعریف میشود و به طور خاص توسط اندازهگیریهای حجمی MRI با تاریخ IAM [00:07:00] آتروفی طبقهبندی میشود و مرحله دوم ظهور علائم حرکتی و بالینی ظریف، علائم شناختی را نشان میدهد و مرحله سوم نشاندهنده زوال عملکردی است. و بسیاری از آزمایشهای بالینی در حال حاضر، شرکتکنندگانی را ثبتنام میکنند که در مرحله دو و سه HD ISS هستند.
و بنابراین بیماری در مراحل اولیه خود را نشان میدهد. و بنابراین بسیاری از این کارها و بسیاری از کارهای مربوط به مطالعه بزرگسالان جوان مبتلا به HD، کل فرضیه آن واقعاً ردیابی اولین تغییرات بیولوژیکی در گروههای اولیه است که به طور بالقوه میتواند برای آگاهی از طراحی آزمایشهای پیشگیرانه مورد استفاده قرار گیرد.
دکتر ادواردو دی پابلو فرناندز: این خلاصهی بسیار خوبی است، و خیلی جالب است که مطالعهی شما روی این گروههای بسیار جالب در مراحل بسیار ابتدایی فرآیند بیماری تمرکز دارد. میتوانید کمی بیشتر در مورد گروههای مورد مطالعه و همچنین روشهایی که در این مطالعه استفاده کردید، برای ما توضیح دهید؟
دکتر منا فرج: البته. مطالعهی بزرگسالان جوان مبتلا به هانتینگتون (HD Young Adult Study) یک گروه مشاهدهای طولی از بزرگسالان جوانی است که ژن بیماری هانتینگتون را حمل میکنند [00:08:00] و به طور متوسط حدود 20 سال با تشخیص بالینی حرکتی پیشبینیشده فاصله دارند. و آنها با گروه کنترل سالم، که از نظر سن، جنس و سطح تحصیلات بسیار نزدیک به هم بودند، مطابقت داشتند.
و در واقع این مطالعه توسط پروفسور سارا تبریزی ایدهپردازی و رهبری شد و در سال ۲۰۱۷ آغاز شد. و تاکنون دو بازه زمانی داشته است. ما اخیراً بازه زمانی سوم را به پایان رساندهایم. و فاصله بین بازدید اول و بازدید دوم تقریباً چهار سال و نیم بود.
و بنابراین این گروه واقعاً عمیقاً فنوتیپبندی شده است. بنابراین شامل ارزیابیهای چندوجهی از جمله بیوفلوئید، نمونهبرداری از خون و تصویربرداری مایع نخاعی بود. بنابراین با سه تسلا، معاینه بالینی MRI، آزمایش شناختی و پروفایل عصبی-روانی. و ما طی چهار سال و نیم، 103 شرکتکننده برای پیگیری بازگشتیم و 23 شرکتکننده جدید نیز جذب کردیم. و از نظر روشها، به ویژه در این مقاله [00:09:00] عمدتاً تجزیه و تحلیل مبتنی بر بیوفلوئید تصویر است. بنابراین برای تجزیه و تحلیل ساختار مغز، از هندسه مورف مبتنی بر وکسل کل مغز استفاده کردیم که به عنوان VBM شناخته میشود.
و بنابراین، این واقعاً، بنابراین به جای انتخاب اولیه مناطق مورد نظر، این رویکرد به ما امکان میدهد حجم ماده خاکستری و سفید را در کل مغز با رویکردی بیطرفانه ارزیابی کنیم. و این شامل تقسیمبندی مغز به ماده خاکستری، ماده سفید و مایع نخاعی است. و ما از روشهای تثبیتشده، روشهای EBM، برای تعیین کمیت تغییرات درون سوژهای در طول زمان در مغز استفاده میکنیم.
و در سطح وکسل، این به ما اجازه میدهد تا اساساً نقشههایی از انبساط یا انقباض بافت موضعی بین نقطه زمانی اول و نقطه زمانی دوم را ببینیم تا مشخص کنیم چه زمانی تخریب عصبی رخ میدهد و چه میزانی دارد. و سپس کاری که ما انجام دادیم این بود که سطح مایع پایه پروآنکفالین در نقطه زمانی اول را در مایع مغزی نخاعی (CSF) و همچنین در پلاسما و مایع مغزی نخاعی (NfL) آزمایش کردیم. و از آنها برای پیشبینی [۰۰:۱۰:۰۰] الگوی مکانی و بزرگی آتروفی استفاده میکنیم. و این را برای سن، جنس، فاصله زمانی بین اسکنها و همچنین بار بیماری تنظیم کردیم. بنابراین نکته کلیدی این است که ما فقط نمیپرسیم که این گروهها در یک نقطه زمانی واحد در کجا متفاوت هستند، بلکه میپرسیم که از دست دادن ماده T در طول زمان در کجای مغز اتفاق میافتد و آیا نشانگرهای زیستی مایع پایه میتوانند الگوی مکانی و بزرگی آن از دست دادن را پیشبینی کنند.
دکتر ادواردو دی پابلو فرناندز: و روزی که این نشانگرهای زیستی، این الگو را نشان دادند، الگوی آناتومیکی آتروفی در MRI.
دکتر منا فرج: بنابراین یافته اصلی این مطالعه این بود که PENK در CSF پایه، آتروفی مغز را با الگوی غالب استریاتال یا فضایی به شدت پیشبینی میکند، به ویژه غلظتهای پایینتر PENK در CSF پایه با از دست دادن بیشتر ماده خاکستری طولی در هسته و پوتامن در هر دو طرف با تغییرات متناظر در ماده سفید در ماده سفید مجاور استریاتال مرتبط بودند. و این ارتباطات حتی پس از تعدیل برای بار بیماری [00:11:00] قابل توجه باقی میمانند، که نشان میدهد PENK اطلاعاتی فراتر از سن و طول تکرار CAG به تنهایی ارائه میدهد، که میدانیم محرکهای شناخته شده پیشرفت در هانتینگتون هستند.
در حالی که NfL نمای مکانی کاملاً متفاوتی را نشان داد، غلظتهای بالاتر نور نوروفیلامنت CSF در سطح پایه، پیشبینیکنندهی بهتری از تغییرات کلی و گستردهی مادهی سفید و تغییرات پراکندهی مادهی خاکستری قشر مغز بودند. که این تمایز به خوبی با آنچه ما از نظر بیولوژیکی در مورد NfL میدانیم، مطابقت دارد.
چون میدانیم که NfL یک پروتئین آکسونی ساختاری است که آسیب عصبی-آکسیال سراسری را نشان میدهد، در حالی که به نظر میرسد PENK بیشتر با آسیبشناسی جسم مخطط مرتبط است. نکته جالب دیگر این بود که در واقع ما در این مراحل بسیار اولیه بیماری، تفاوتهایی بین CSF و NfL پلاسما مشاهده کردیم.
و از نظر تجزیه و تحلیل، نوع پایه NfL پلاسما با الگوی محدودتری [۰۰:۱۲:۰۰] از دست دادن حجم مغز مرتبط بود، که به خوشههای کوچک در ماده خاکستری قشر مغز محدود میشد که در مقایسه با آنچه در NfL مایع مغزی نخاعی میبینیم کاملاً متفاوت بود. و این یافته به ویژه نشان میدهد که شاید NfL پلاسما بتواند حساسیت کمتری نسبت به NfL مایع مغزی نخاعی برای تشخیص تغییرات عصبی اولیه در این گروههای سنی داشته باشد.
اما با این وجود، هنوز هم در این زمینه در NFL کاربرد و استفاده وجود دارد.
دکتر ادواردو دی پابلو فرناندز: بنابراین همانطور که اشاره کردید، آنها نشانگرهای زیستی فرآیندهای کمی متفاوت هستند. یکی خاصتر، یکی دیگر مرتبط با نورونهای جسم مخطط. یکی عمومیتر، فقط منعکس کننده آسیب عصبی-آکسینال. چگونه این نشانگرهای زیستی میتوانند در مورد پاتوفیزیولوژی و فرآیند نورودژنراتیو در مراحل اولیه اطلاعات کسب کنند.
آیا باید به پروآنکفالین بچسبیم؟ آیا باید از هر دو برای داشتن اطلاعات مکمل استفاده کنیم؟ نظر شما در مورد استفاده از هر دو نشانگر زیستی چیست؟
دکتر منا فرج: این سوال واقعاً خوبی است، و به جای اینکه [00:13:00] آنها را به عنوان نشانگرهای زیستی رقیب در نظر بگیریم. من فکر میکنم آنها فرآیندهای مکمل بیماری را منعکس میکنند. بنابراین PENK بیشتر نشانهای از آسیبپذیری عصبی خاص جسم مخطط است، در حالی که NfL آسیب آکسونی عصبی وسیعتری را ثبت میکند. و وقتی واقعاً به مرحلهبندی بیماری نگاه کردیم، در مورد اینکه چگونه گروه قبل از علوم بالینی عمدتاً در مرحله صفر در یک بودند صحبت کردم، زمانی که منحنیهای گیرنده اپراتور را برای بررسی حساسیت PENK انجام دادیم. ما اساساً در حال مقایسه بودیم تا ببینیم آیا PENK مایع مغزی نخاعی مشابه NfL است یا میتواند در تمایز بین این دو مرحله از آن بهتر عمل کند. و ما میدانیم که مرحله اول با شواهدی از جسم مخطط یا درگیری، هماهنگکننده از دست دادن آتروفی پوتامن، تعریف میشود.
بنابراین از نظر بیولوژیکی بدیهی است که نشانگرهای زیستی غنیشده با استریاتال مانند PENK بتوانند با این گذار سازگار شوند. و در حالی که وقتی این کار را انجام دادیم، نشان دادیم که PENK در واقع در تشخیص مرحله یک از مرحله صفر برتر از NfL است. و [00:14:00] وقتی هر دو نشانگر زیستی را با هم ترکیب کردید، بهبود کمی در این عملکرد تبعیضآمیز مشاهده شد.
بنابراین به طور کلی فکر میکنم، یکی از کلیدیترین چالشها در بیماری هانتینگتون این است که تا زمانی که علائم حرکتی ظاهر میشوند، ممکن است از دست دادن قابل توجه و تا حد زیادی برگشتناپذیر نورونهای جسم مخطط رخ داده باشد، و وقتی هیچ علامت بالینی وجود ندارد، مثلاً در مرحله صفر و یک، پایش بیماری واقعاً به معیارهای بیولوژیکی عینی بستگی دارد.
و اینجاست که نشانگرهای زیستی بیولوژیکی و تصویربرداری عصبی وارد میشوند. PENK در این زمینه پتانسیل ویژهای دارد زیرا نشاندهنده یکپارچگی نورونهای جسم مخطط است و میتواند آتروفی جسم مخطط در آینده را پیشبینی کند. من فکر میکنم ترکیب NfL و PENK، تصویر دقیقتر و مبتنی بر زیستشناسیتری از این تغییرات اولیه بیماری هانتینگتون که در حال تکرار هستند، ارائه میدهد.
دکتر ادواردو دی پابلو فرناندز: این موضوع منجر به سوال بعدی من میشود. بنابراین من متوجه شدهام که سیستم مرحلهبندی بیولوژیکی هانتینگتون، پیشرفت بین مرحله صفر که هیچ تخریب عصبی قابل تشخیصی [00:15:00] وجود ندارد و مرحله یک که هیچ علامتی وجود ندارد اما شواهدی از تخریب عصبی وجود دارد، معمولاً با MRI نشان داده میشود و برداشت من این است که نشانگرهای زیستی در این سیستم مرحلهبندی گنجانده نشدهاند. بنابراین در مورد آزمایشات بالینی آینده، فکر میکنید نتایج مطالعه شما و به طور کلی نشانگرهای زیستی روی NfL و پروآنکفالین و سایر نشانگرهای زیستی مرطوب بالقوه، چگونه طراحی آزمایشات بالینی را تحت تأثیر قرار میدهند؟ چگونه پیشبینی میکنید که نتایج شما در آینده نزدیک مورد استفاده قرار گیرد؟
دکتر منا فرج: سوال خیلی خوبی است. از نوعی برنامهریزی برای طراحی کارآزمایی بالینی پیشگیرانه در آینده گرفته تا همانطور که شما میگویید، معیارهای فعلی HD ISS نشانگرهای زیستی مرطوب را در بر نمیگیرند. بنابراین فکر میکنم پتانسیل گسترش معیارهای HD ISS برای مرحله صفر و یک تا جایی که میتوانیم به طور بالقوه آنها را در نظر بگیریم، وجود دارد.
نشانگرهای زیستی مرطوب مانند PENK و NfL برای طبقهبندی و تقسیمبندی بیشتر مرحله صفر [00:16:00] میتوانند مفید باشند. و از جنبه طراحی کارآزمایی پیشگیرانه با داشتن هنجارهای تعدیلشده و
با دادههای جمعیتی بیشتر از این نشانگرهای زیستی در مقایسه با هنجار، میتوانیم به طور بالقوه غنیسازی مرحلهبندی داشته باشیم که میتواند برای جذب کارآزمایی بالینی مفید باشد.
دکتر ادواردو دی پابلو فرناندز: عالی. بله. و فکر میکنم اخیراً این خبر به گوش من و رسانههای عمومی رسیده است. من فکر میکنم بیماری هانتینگتون از نظر پیشگیری و این آزمایشهای بالینی اصلاحشده، احتمالاً چند قدم جلوتر از برخی دیگر از اختلالات حرکتی عصبی با درمانهای ژنتیکی و سایر مطالعات موفقی است که تاکنون منتشر شدهاند. فقط سوال من این است که فکر میکنید آینده آزمایشهای بالینی در بیماری هانتینگتون به کجا میرود؟ و نتایج خود را در این زمینه چگونه میبینید؟ و فکر میکنید نکته برجسته بعدی درمانهای هانتینگتون چه خواهد بود؟
دکتر منا فرج: بله، در مورد بیماری هانتینگتون، چشمانداز درمانی در طول پنج تا ده سال گذشته بهطور قابلتوجهی گسترش یافته است. رویکردهای بسیار متفاوتی وجود داشته است. بنابراین فراتر از کاهش هانتینگتون، تعدیلکنندههای پیرایش وجود دارد. ژندرمانی با وکتور ویروسی و موارد دیگر، اخیراً گسترش تکرار CAG سوماتیک نیز به عنوان هدفی برای درمانهای اصلاحکننده بیماری در دست بررسی است.
فکر میکنم در حالی که آزمایشهای بالینی فعلی در فاز دو و برخی در فاز یک هستند، هدف و امید این است که این برنامهها به آزمایشهای فاز سه به بعد گسترش یابند. و امیدوارم آزمایشهای اصلاحکننده بیماری از طریق نوعی نهاد نظارتی تأیید شوند. اما فکر میکنم در حالی که همه اینها در حال انجام است، فکر کردن قبل از طراحی آزمایشهای پیشگیرانه آینده واقعاً مهم است.
اگر بخواهیم سعی کنیم از پیشرفت بیماری در گروههای بدون علامت بالینی و پیش از بروز علائم، مانند افرادی که در مرحله صفر و یک HD ISS هستند، جلوگیری کنیم یا آن را کند کنیم. و من فکر میکنم برای برداشتن گامهایی در این راستا، مطالعات مشاهدهای طولی [00:18:00]، مانند مطالعه بزرگسالان جوان، بسیار مهم هستند، زیرا برای اینکه نهادهای نظارتی واقعاً نشانگرهای زیستی را به عنوان نقاط پایانی جایگزین بپذیرند، باید به طور منطقی احتمال پیشبینی فواید بالینی آنها در نظر گرفته شود.
و. وقتی به این مراحل بسیار اولیه فکر میکنید، نقاط پایانی بالینی سنتی مانند UHDRS ترکیبی، که در حال حاضر به عنوان نقطه پایانی استفاده میشود. در آزمایشات بالینی فعلی مرحله دو و سه، آن آزمایشات، آن نقاط پایانی برای مرحله صفر و یک که هیچ علائم بالینی وجود ندارد، مرتبط نیستند.
و بنابراین دقیقاً همین جاست که نشانگرهای زیستی عینی مانند سیال زیستی، نشانگرهای زیستی و نشانگرهای تصویربرداری عصبی واقعاً مهم هستند.
دکتر ادواردو دی پابلو فرناندز: خیلی ممنونم. فکر میکنم چشمانداز بسیار امیدوارکنندهای برای تحقیقات بیماری هانتینگتون در سالهای آینده وجود دارد. منا، از وقتی که امروز گذاشتی خیلی ممنونم، منا فاراگ از موسسه مغز و اعصاب کوئین اسکوئر دانشگاه کالج لندن در مرکز بیماری هانتینگتون با من صحبت کرد.
امیدوارم پادکست برایتان جالب باشد و از همه خوانندگان [۰۰:۱۹:۰۰] میخواهم که مقاله کامل منتشر شده در مجله اختلالات حرکتی را بخوانند. فعلاً خداحافظ.
دکتر منا فرج: متشکرم. [00:20:00]

منا فرج، MBBS، MRCP
موسسه مغز و اعصاب میدان کوئین UCL
لندن، انگلستان






